بنده به احتمال زیاد از تهران یا رباط کریم یا قزوین کاندیدا خواهم شد لذا هرگونه کمکی میتوانید انجام دهید جلسات هفتگی منظم بگذارید
مجمع جهانی ایران بزرگ عضو می پذیرد

وقتي كه كنكور شركت كردم در انتخاب رشته مثل همه اول پزشكي را زدم دوم دندانپزشكي سوم داروسازي و چهارم شيمي به پنجم كه رسيد ته دلم قلقلك شدم كه مديريت را بزنم البته هيچ آگاهي نداشتم و فقط خوشم آمده بود . بعد از اعلان قبولي ديدم همين رشته را پذيرفته شدم رفتم سركلاس شنيده بودم برخي استاد ها ميايند و ضد دين حرف مي زنند و بايد مقابل آنها بايستيم اولين حرف ضد دين را از استاد جامعه شناسي شنيدم . اوكه خود را پيرو آريان پور مي دانست و كتاب قطور مباني جامعه شناسي را بعنوان درس خودش معرفي كرده بود علنا كمونيستي و ضد خدايي حرف مي زد و شديدا از نظريه داروينيسم كه مي گفت انسان از نسل ميمون است دفاع مي كرد ابتدا با توجه به اينكه رشته من طبيعي بود واطلاعات من بيشتر از استاد بود خوشحال شدم و اورا شديدا مورد مواخذه قرار دادم و كشفيات دكتر ليكي كه در مجله دانشمند چاپ شده بود ومتعلق به جمجعه انسان 1.5 ميليون سال پيش بود برايش آوردم ولي متوجه شدم او دنبال كشف حقيقت نيست از اين باب وارد مي شود تا بچه ها را لاقيد بار بياورد. ازاين رو همه چيز دستم آمد و در كلاس هاي ديگر هم همين روش را ديدم . مخصوصا موقعي كه براي بچه ها تور كنار دريا بصورت مختلط گذاشتند و شب را همه باهم در كنار دريا بودند معلوم شد همه چيز براي فساد ست . لذا با عزمي راسخ به مطالعات نبيادي روي اوردم . البته در كتاب هاي مديريت مخصوصا كتاب سير انديشه اداري صحبتي از نهج البلاغه و يا روش مديريتي حضرت موسي كه قبيله خود را ده تا ده تا تقسيم كرد و براي هركدام مسئولي تعيين كرد شده بود اما لازم بود بيشتر از اينها وارد بحث بشويم زيرا نكته انحرافي اين ياد داشتها آن بود كه ثابت كنند اطلاعات مديريتي انبيا بسيار كم و قديمي بود. به كتابهاي زيادي مراجعه كردم ولي اثري از مديريت اسلامي نبود. تقريبا نا اميد شده بودم كه به ياد داشتهاي سيد محمد سياهپوش رسيدم . او دانشجوي فوق ليسانس گمرك بود و روحاني زاده و از اهالي قزوين و تقريبا فاميل ما بود . پوستر قشنگي را طراحي كرده بود واز اصول مديريت اسلامي صحبت كرده بود بعدا با او بيشتر آشنا شده و در انتشارات دفتر نشر در خيابان فردوسي همكار شديم كم كم زمينه مطالعاتي پيش آمد و تئوري مديريت اسلامي ر ا شروع كرديم دراين مدت كتابي هم چاپ شد از آيه الله شيرازي بنام مديريت اسلامي و بعد هم آيه الله محمد يزدي روانشناسي اسلامي را چاپ كرد هرچند اين كتابها اشارات كمي داشتند ولي راه را براي ماباز كردند تا با ارائه جزوات و مقالات راه را براي نوشتن تئوري هاي اسلامي مديريت باز كنند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در آموزش و پروش منطقه 15 كلاس آموزش مديريت اسلامي گذاشتم و جزوه اي نيز منتشر كردم اين جزوه خيلي مورد توجه قرار گرفت واز مركز آموزش مديريت دولتي دنبالم آمدند و گفتند ما به اين تئوري ها احتياج داريم وآنموقع منصوري بود رئيس سازمان و از شاگردان من بود مرا به معاون خودش اكرام جعفري معرفي كرد وچند جلسه اي هماهنگي كرديم . بعد در سال 1358 به نيروي هوايي دعوت شدم و براي فرماندهان آنها در انجمن اسلامي تدريس كردم و آقاي گودرزي مسئول انجمن جزوات مرا چاپ كرد و يك نسخه نيز به خودم داد. كم كم سرو كله دكتر افجه اي پيدا شد و بعد هم دكتر جاسبي كه كتابچه هايي منتشر كردند و به مديريت اسلامي پرداختند. در سال 1361 يكي از دوستان در روزنامه اطلاعات از من خواست آنها را براي روزنامه بنويسم كه در شماره اول تمام صفحه اطلاعات به اين مطلب اختصاص داده شد و مقاله تحت عنوان مديريت اسلامي راهي به سوي سازماندهي الهي چاپ گرديد بقيه نيز در شماره هاي بعدي چاپ شد و در سال 1363 در نشريه وزارت ارشاد اسلامي نيز تجديد چاپ شد. البته بعدها دكتر فرهنگي دكتر الواني نيز به اين موضوعات در دانشگاه تهران پرداختند و آخرين نفر دكتر رضائيان بود كه حتي به عنوان چهره ماندگار نيز معرفي گرديد.
تئوري تشكيلات جهاني
جهاني شدن يا نظام واحد جهاني يا نظم نوين جهاني فقط يك شعار نيست كه برخي كشورها آن را سرمي دهند
البته گفته آنها خود نشان يك نياز دائمي و هميشگي به اين نظم جهاني است
ابتدائي ترين راه رسيدن به اين نظم جهاني داشتن تئوري تشكيلاتي كه توان انجام اين كار را داشته باشد با تنگ نظري تشكيلاتي در حد سازمان يا حزب يا گروه و قبيله نمي توان به نظم واحد جهاني دست پيدا كرد. بطور كلي بشريت نسبت به زمان خود داراي تشكيلاتي بوده است .
هسته تشكيلاتي :
اولين تشكيلات بايد در ميان خانواده شكل گرفته باشد از ابتداي خلقت بشري خداوند مقرر فرمود تا خانواده يك تشكيلات باشد كه در آن خط فرماندهي وحدت فرماندهي خط گزارش گيري و تقسيم كار بخوبي نمايان است: پدر درمقام رئيس مادر در مقام معاون و فرزندان هركدام در نقش مشاور و مجري ظاهر مي شوند. اين نظم به قدري خوب تعريف شده كه سالها بشر به جز آن تشكيلات ديگري را نمي شناخت . هرگونه تشكيلات حتي يك سازمان ادراي و حكومتي هم در حوزه خانواده تعريف مي شد مثلا به پادشاهان لقب پدر خانواده مي دادند و يا حتي درادياني مثل مسيحيت خدا وند نام پدر داشت و مادر روح القدس بود و بقيه فرزند.هرچند به ضرورت زمان جمعيت افزايش يافت ولي همه در همان نظام خانواده تعريف مي شدند تا جائيكه وقتي مجبور شدند جمعيت زيادي را از ديد خانوادگي اداره كنند نام آن را قبيله گذاشتند.البته اين ديدگاه مختص زمان خاصي نبود هنوز هم در عربستان يا ژاپن و يا فنلاند وانگلستان اين حكومت قبيله اي وجود دارد.وشدت تغييرات زمان نتوانسته كوچكترين تغيير در آن بوجود آورد.
اما گروههاي ديگر زمان را پذيرفتند و به شكل گسسته اي از تشكيلات خانوادگي يا خانواده هاي گسسته روي اوردند آنها قوم و قبيله را به سرزمينهاي ديگر كوچ دادند. وبه جاي يك قبيله چند قبيله ايجاد كردند و بعد قبيله ها باهم جنگيدند و يا باهم كنار آمدند تا تشكيلات شكل زنجيره اي بخود بگيرد.كلني هاي به وجود آمده تا جائيكه امكان داشت باهم رابطه برقرار مي كردند ولي گاهي برعليه يكديگر شده يا باهم مي جنگيدند و همديگر را از بين مي بردند. تا اينكه در دوران ساسانيان مقارن ظهور اسلام مردم به تشكيلات هرمي دست يافتند:
در ايران بزرگ ان موقع سلسه مراتب كشف و اجرا شد: خانواده پادشاه و اشراف در راس بودند مغان يا روحانيون طبقه دوم و سپاهيان و نظاميان طبقه سوم را تشكيل مي دادند بعد هم گروه پيشه وران وطبقه كشاورزان وبودند وبقيه مردم كه دراين سازمان ها نبودند طبقه ششم يا طبقه پست را تشكيل مي دادند ورود وخروج دراين سازمان ها ممنوع بود و فرزند كشاور تا نسلها بايد كشاورز باقي مي ماند همانطور كه فرزند پادشاه ...
اما ظهور اسلام اين تشكيلات طبقاتي را برهم زد و يك ائيده جهاني آورد اما مردم در آن هنگام متوجه نشدند...باظهور معاويه و بني اميه دوباره همان سيستم زنده شد و با انقراض آنان سالها در بني عباس ادامه يافت بطوريكه وقتي مغولها حمله كردند براساس اعتقادات مردمي كه بني عباس را ناميرا مي دانستند مجبور شدند خليفه عباسي را ابتدا در گوني انداخته باچوب اورا بزنند اگر زمين و آسمان بهم نريخت آن را ادامه دادند تا بميرد و جسد اورا به دجله انداختند. با رنسانس اروپا انسان وارد مرحله جديد شد و خواست تاهمه تجربيات را بيازمايد . در انگلستان و چند پادشاه نشين همان حكومت قبيله اي ادامه يافت . اما برخي چون فرانسه سر به قيام برداشته و روش آزاد را برگزيدند و سيستم خود را جمهوري نام نهادند . اما آمريكائيها در آنسوي به پيشرفت فكر مي كردند لذا نظام طبقاتي را انتخاب ونام سازمان يا تشكيلات و يا ساختار برآن نهادند. مديريت ساختاري كه با تئوريهاي تيلور جان گرفت وعلمي شد چنان سخت بود كه از جكومت ساسانيان هم سخت تر مي نمود. مديران برطبقات مختلف مديران عالي، مياني ، اجرائي ، خط مقدم ،سركارگر وارشد تقسيم شدند ولي همگي براي زور گفتن به طبقه پائين تر بود: اين بود كه طبقات پائين هم سربه شورش برداشتند و حكومت توده اي يا اكثريت براقليت راخواستند.وچنين بود كه داستان كمونيسم شكل گرفت كمونيزم تئوري تشكيلاتي ضد طبقاتي داشت و سازمان و ساختار را زير سوال برده بود.اما بازهم مجبورشد تشكيلات داشته و نام آن را حزب ناميد در حزب همه ورود و خروج ها آزاد بود و رويكرد مردمي داشت وهمه را عضو مي كرد. اما هنوز تفكر جهاني فقط يك شعار بود چراكه با كمونيست شدن چين شوروي سابق همه اصول خود را انكار كرد. زيرا اگر به جكومت اكثريت علاقه نشان ميداد در جهان كمونيزم چين يك ميلياد عضو داشت و وشوروي فقط دويست ميليون! پس در شوراي كمونيستي برادري و برابري چين 5 و شوروي يك بود . از این رو بودکه همه منتظر ماندند منتظر یک انقلابی که همه را بپذیرد و خود خواه نباشد و تئوری تشکیلاتی او برمبنای خود محوری نباشد . واین حادثه اتفاق افتاد از مامن تمدن جهان و قومی هوشمند مردی بپا خواست و تئوری ولایت فقیه را مطرح کرد . تشکیلات ولافقیه فقیه دراین کتاب از تمام جنبه ها مورد توجه قرار گرفته مثلا در مورد تامین مالی تشکیلات جهانی می گوید منابع مالی ما از مردم تامین می شود هرکس درآمدی کسب می کند یک پنجم آن را خمس می دهد و اگر خمس یکسال مثلا بازار بغداد و یا یکسال فطریه را حساب کنند چه جاده ها و چه پل ها که ساخته نمی شود!
تئوری تشکیلات اسلامی :
مبانی تئوری در تشکیلات اسلامی باهمه تئوری ها یک تفاوت اساسی دارد و آن اتکا بر فطرت انسانی است . بنابر این هرکس در جهان 7 میلیاردی انسان محسوب شود دارای فطرت است و جزو این تشکیلات محسوب می شود . فطرت دنیای پیشرفته سایبر است که سایه ای از آن را در سایبر امروزی می بینیم . عالمی که به آن متافیزیک یا ماورا ء الطبیعه نیز گفته شده و البته این کلام متکلمین و فیلسوفان غربی و یا دانشمندان دانشگاههای غربی است .
اصل اولی که از این مبنا بیرون می آید زبان عامه فهم است برخلاف تمام دانشمندان دنیا که سعی می کنند زبان پیچیده ای داشته باشند تا آنان را از مردم متمایز سازد در تشکیلات اسلامی باید از زبانی استفاده شود که عامه فهم باشد .
|
New Organizing!(Mass Organization) |
|
How invited 99% people to come to street? We know it is difficult that we invite one to our program. In new movement all people come. What happened and how is mechanism. Flow chart of this movement is like the river: People come to alley then they joint in street. Gathering in squares is the beginning of meeting. Some are in the expected. One goes ahead and says some simple speech. It is important that all thing must be simple and public understand of massages. |
اما نواده های فتحعلی آخوند زاده وتقی ارانی ها بدون توجه به این حرکت راه خود را رفتند آنها راه مشروعه را به مشروطه کشاندند و باعث قتل شیخ فضل الله نوری ها شدند
آنها به دست مصدق و عبدالناصر نواب صفوی و اخوان المسلمین را لو دادند و ازبین بردند اما حرکت اسلامی رشد خود را ادامه داد و مشروعه را به حکومت اسلامی و بعدا به جمهوری اسلامی تبدیل کرد ولی آنان در همان لیبرالیزم یا کمونیزم خود غوطه می خوردند حتی منافقین و خیانت آنها درجنگ وبعد از جنگ آنها رابیدار نکرد و هنوز جذب شعارهای موسوی بودند که جریان فتنه را سامان دادند گرچه فتنه توانست گروهی از روشنفکران را به خود جذب کند اما مردم خیانت روشنفکران را خوب به یاد داشتند و در 9دی جواب آنها را دادند. ولی هنوز سر در برف فروبردن اصلاحاتی ها ادامه دارد و دل به کمک های آمریکا و فرانسه و اسرائیل خوش دارند ولی نمیدانند دم خروسشان را مردم می بینند در حالیکه خودشان نمی خواهند ببینند.
البته اخيرا يعني در قرون اخير سعي شد اين مركزيت جهان عوض شود لذا ميبينيم خط فرضي استوا وگرينويچ اختراع شد تامردم شمال وجنوب را با خط فرضي استوا وشرق وغرب را با خط فرضي گرينويچ بسنجند ولي ايا كسي متابعت كرد؟ معلوم است كه نه هنوزهم خاورميانه مركز اصلي جهان است ودر اين مركز است كه خليج فارس ميدرخشد ونام آن براي همه آشناست . درواقع ميتوان گفت خداوند نيز خواسته تا خليج فارس مركز جهان باشدزيرا بسياري از انبيا الهي واركان هستي جهان را در محدوده آن قرار داده است بطوريكه همه جهان به آن ووجود آن محتاج شده اند چه از لحاظ مادي وچه از لحاظ معنوي
نفت عربستان مال ايران است.
يكي از دلايل اينكه خليج فارس مركزجهان است ان است كه ما فقط ابهاي نيلگون انرا در نظر نگيريم بلكه سفره هاي زير زميني دريايي وهمايي وخاكي وابي آن را هم مد نظر داشته باشيم. در جنوب خليج فارس 6 كشور وجود دارند كه خودرا مركز عالم ميدانند در حاليكه در شمال ان فقط يك كشور وجود دارد كه به اندازه تمامي انخا مرز مشترك با خليج فارس دارد وبعلاوه كشور عذاق كه درسمت غرب ان لبي با خليج فارس تر ميكند درواقع شوراي همكاري خليج يك كلمه جعلي است كه اعراب وامريكا با يك توطئه حساب شده بصورت غلط مصطلح دراورده اند . انها درواقع شوراي همكاري كشورهاي كوچك جنوب خليج فارس هستند وكلمه واقعي همين است.اما قصد انها فقط ناديده گرفتن همسايه شمالي يعني ايران است واين امر دلايل اقتصادي ونفتي وآبي دارد كه ميتوان اينطور توضيح دادكل نفتهاي عربستان وديگر كشورهاي جنوبي خليج فارس از منابع سرريز نفتي ايران است .يعني بسترهاي پايين دستي كه بوسيله اعراب در فلات قاره ايران حفر وايجاد شده باعث جريان يافتن نفت وآب ايران بسوي آن كشورها شده است وبا همين نفت وآب دنيارا خريداري كرده اند.
مطالعات زيست محيطي هم نشان ميدهد كه نابود كردن خليج فارس بوسيله استخراج بيش از حد نفت حمل ونقل وعبور ومرور بيش از حد كشتي هاي نفتي ونظامي باعث شده است كه خليج فارس نيز كم كم به بحر المين يا درياي مرده نزديك شود0مانند ديگر درياچه هاي ايران ).بخصوص ساخت وسازهاييكه بصورت جزيره هاي مصنوعي درست ميود هرچه بيشتر بر نابودي خليج هميشه فارس فشار مياورند وهنوز كسي نتوانسته از حق ان دفاع كند زيرا همسايه شمالي در يك پارادوكس فرورفته اگر اعتراض كند تروريست خوانده ميشود! ولذا هيچ اعتراضي نميكند وخليج هميشه فارس گاه به خليج خوانده ميشود وگاه يك خشكي متعلق به اعراب
براي كنگره بين المللي خليج فار س بنياد ايرانشناسي 30/6/86 سيد احمد حسيني ماهيني
أمريكا اكنون يكي از استانهاي ايران است
أنها تاكنون براي نشان دادن اعتراض خود ار نمادهاي مختلف استفاده مي كردند مانند نماد ضد جنگ يا مبارزه بافقر و گرسنگي يا مبارزه با بيكاري البته باوجود 45 ميليون گرسنه هرگز تجمع آنها به يك ميليون نفر هم نمي رسيد يعني مردم از ترس سازمان هاي مخوف اف بي آي و سي اي ا حتي براي گرفتن غذا هم مبارزه نمي كردند اما اكنون آنها فارغ از ترس اين سازمانهاي مخئف 99 درصد به ميدان آمده اند و مانند ميدان التحرير مصر خيمه زده و تحصن كرده اند آنها ديگر فقط براي فقر يا شكم سيري نيست كه اعتراض دارند آنها اساس سرمايه داري را نشان گرفته اند و مي خواهند قلب ايراني ها را خوشحال كنند و آنها با نمايندگان راستگفتار ايرانيان بسيار سخن دارند . اين حركت درست پس از حضور رئيس جمهور ايران در نيو يورك و گفتگوهاي صميمانه ايشان آغاز شد و انتهايي براي آن نيست تا روزي كه آمريكا نيز يك كشور اسلامي و تابع ولايت فقيه شود رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز با آنان به گفتگوي صميمانه بنشيند. زيرا كه روايات ما مي گويد اين بار نوبت غربيهاست كه خورشيد را بتابانند...و خورشيد چيزي نيست جز امام زمان . ظهور آن حجت حق و مردم آمريكا حتي هاليوودي هايشان ازايران پرجرات تر اين مباحث را طرح و استفاده مي كنند و به آن اعتقاد دارند...